روزی هارون الرشید از کنار قبرستانی می گذشت که دید بهلول در قبرستان استخوانها را جابجا می کند گویی عقب چیزی می گردد گفت بهلول چه میکنی ؟ گفت امروز آمده ام میان این ها از هم جدایشان کنم و فرق بگذارم بین وزیر و دبیر و سرهنگ و سرتیپ و تاجر و حمّال می خواهم ببینم داخل این ها کدامشان وزیر هستند هر چه نگاه می کنم می بینم تمام مثل هم هستند اینها بی خود در توی دنیا توی سر هم میزدند . هارون گفت: بهلول تو چرا شهر را رها کردی و آمده ای اینجا گفت حقیقتش این است که در شهر اذیتم میکنند اینجا کسی به من کاری ندارد " گفت آیا گفتگو با مرده هم داری ؟گفت بله گفت آیا جوابت را هم می دهند ؟ گفت همه یک جور جواب می دهند من به آنها میگویم ای قافله بار انداخته کی از این جا حرکت می کنید می گویند ما منتظر شما زنده ها هستیم که باهم وار محشر شویم.
موعظه زاهد
ابراهیم ادهم روزی از بازار بصره می گذشت چون زاهد بزرگواری بود مردم دور او جمع شدند و
گفتند ای ابراهیم خداوند در قرآن فرموده « اُدعونی استجب لکم دعا کنید تا اجابت کنم شما را» پس چرا ما
دعا میکنیم و مستجاب نمی شود ابراهیم گفت به ده علت دلهای شما مرده است
1- شناختید خدا را ولی حق او را ادا نکردید
2- قرآن خواندید با قرائت و لی به آن عمل نکردید
3- ادعای محبت با پیغمبر نمودید و لی اولادش را دشمن داشتید
4- ادعای عداوت با شیطان میکنید ولی در عمل با او موافق هستید
5- ادعای محبت بهشت می کنید ولی کاری که مستحق او باشید نکردید
6- ادعا می کنید ترس از آتش را ولی بدنتان را در آن انداختید
7- مشغول به ذکر عیوب مردمید ولی از عیوب خود غافلید
8- ادعای بغض دنیا می کنید ولی به فکر جمع کردن آن هستید
9- اقرار به مرگ دارید اما چیزی را برای آن تهیه نکردید
10- مردگان را دفن را کردید اما عبرت نمیگیرید
بدین سبب دعایتان اجابت نمی شود .

نصایح لقمان
لقمان به فرزندش می گفت پسرم از مصاحبت با پیغمبران این چند کلمه را بر گزیدم تو هم بر خود بسپار و عمل کن :
1- اذا کنت بین الصلوة فاحفظ قلبک
(زمانی که در نماز بودی قلبت را از هوا ها و هوسها حفظ کن تا عبادات تو مقبول در گاه پروردگار شود)
2- اذا کنت بین الناس فاحفظ لسانک
( زمانی که در بین مردم بودی زبانت را نگهداری کن تا در دنیا محبوب مردم ودر آخرت محبوب خدا شوی )
3- اذا کنت بین النعمةفاحفظ حلقک
( هر گاه به نعمت های خدا رسیدی از خوردن و آشامیدن و زیاده روی گلویت را حفظ کن )
4- اذا کنت فی دار الغیر فاحفظ عینک
( زمانی که وارد خانه غیر شدی چشمت را از نظر به مال و ناموس مردم حفظ کن )

وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ﴿۹﴾سوره حجرات
هر گاه دو گروه از مؤ منان با هم به نزاع و جنگ پردازند در میان آنها صلح برقرار سازید و اگر یکی از آنها بر دیگری تجاوز کند با طایفه ظالم پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد، هر گاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد) در میان آن دو بر طبق عدالت صلح برقرار سازید، و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشه گان را دوست دارد.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ﴿۱۰﴾ سوره حجرات
مؤ منان برادر یکدیگرند، بنابراین میان دو برادر خود صلح برقرار سازید، و تقوای الهی پیشه کنید تا مشمول رحمت او شوید.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ ﴿۶﴾ سوره حجرات
ای کسانی که ایمان آورده اید اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید، و از کرده خود پشیمان شوید.

شهید محمد ترابی
نام: محمد
نام خانوادگی: ترابی
نام پدر: موسی
نام مادر: خیری
تأهل: مجرد
محل تولد: روستای سراب تخته جان
تاریخ تولد: 1343/00/00
تحصیلات: راهنمایی
دین: اسلام
مذهب: شیعه
گروه اعزام: ارتش
شغل: قالیباف
سمت: امدادگر
نوع عضویت: نامشخص
اقشار: شغل آزاد
نوع خدمت در جبهه: رزمنده
نوع مسئولیت در جبهه: رسته ای
محل شهادت: میانه
تاریخ شهادت: 1362/08/25
نحوه شهادت: سانحه رانندگی
شرح واقعه منجر به شهادت: سانحه رانندگی
محمد ترابی فرزند موسی در سال 1343 در روستای «سراب تخته جان» از توابع شهرستان بیرجند متولد گردید.
دوران کودکی را در زادگاهش گذراند فقر اقتصادی باعث شد که از تحصیلات محروم بماند مدتها درروستای سراب از راه دامداری، کارگری و قالیبافی زندگی اش را اداره می نمود و به خانواده اش کمک می کرد سپس به خدمت مقدس نظام وظیفه فرا خوانده شد و دوره آموزشی را در پادگان 04 بیرجند گذراندبعد از آن برای ادمه خدمت همرا لشگر 64 عازم مناطق جنگی گردید .او که بعد از چند روز مرخصی به جبهه برمی گشت در تاریخ بیست و پنجم آبانماه سال 1362 درسن 19 سالگی در منطقه میانه در اثر حادثه ی رانندگی به درجه ی رفیع شهادت نایل آمد.پیکر پاک شهید پس از تشییع در شهرستان بیرجند به زادگاهش منتقل و به خاک سپرده شد.
تحقیق و پژوهش : علیرضا کمیلی

ابراهیم غفرانی فرزند غفور در سال 1342 در روستای سراب تخته جان از توابع شهرستان بیرجند دیده به جهان گشود. در سه سالگی مادرش را از دست داد و از محبت مادری محروم گردید. دوره ابتدایی را در مدرسه روستا گذراند و چون امکان تحصیل بیشتر در زادگاهش نبود، ترک تحصیل کرد. پس از آن همراه پدر به کشاورزی و دامداری پرداخت.
فقر مادی و کارهای سخت کشاورزی از او جوانی مقاوم و صبور ساخت. در پانزده سالگی برای پیدا کردن کار به بندرعباس و پس از مدتی به قم رفت. در قم در یک مرغداری مشغول به کار شد. ضمن کار از امور معنوی و آموختن قرآن غافل نمی شد و قرآن را با صوت زیبایی تلاوت می کرد. در هنر خطاطی نیز مهارت داشت.
از آغاز انقلاب به امام (ره) علاقمند شد. این علاقه به عشقی مبدل شد هنگامی که به سن سربازی رسید جهت آموزش وارد پادگان 04 بیرجند شد. و پس از پایان دوره آموزشی عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید. وی در منطقه «ابوغریب» سمت دیده بانی داشت.
هنوز دو هفته از خدمتش در جبهه نمی گذشت که در سنگر دیده بانی از ناحیه ران مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و بر اثر خونریزی شدید در تاریخ بیست و نهم شهریورماه سال 1364 در سن 22 سالگی به لقاء الله پیوست.

پیکر پاک شهید پس از تشییع در بیرجند به زادگاهش انتقال یافت و در آرامگاه ابدیش به خاک سپرده شد.
تحقیق و پژوهش : علیرضا کمیلی

محمد محمدزاده فرزند محمدحسین در سال 1342 در روستای سراب تخته جان از توابع شهرستان بیرجند دیده به جهان گشود. تا سال پنجم ابتدایی در زادگاهش تحصیل کرد؛ سپس برای ادامه ی تحصیل به دُرخش رفت و پس از اتمام دوره ی راهنمایی، تحصیلات خود را تا اخذ مدرک دیپلم در بیرجند ادامه داد.
اوقات فراغت به مطالعه و کمک به پدر و مادرش می گذراند. وی روزهای تعطیل همراه پدر بزرگوارش به کار کشاورزی می پرداخت. جوانی مؤمن و مقیّد به انجام واجبات و نماز اول وقت بود. در مراسم مذهبی و عزاداری اهل بیت علهیم السلام حضور داشت. روزهای عاشورا و تاسوعا به آسیابان و دُرخش می رفت و در هیأت های عزاداری شرکت می کرد. به امام خمینی (ره) علاقه ی فراوان داشت و عکس های ایشان را در خانه نصب کرده بود و دیگران را به اطاعت از ایشان دعوت می کرد.

در اوج جوانی بود که به خدمت در نظام فرا خوانده شد. یک سال از دوران خدمتش را در نیروی هوایی مشهد به پایان رساند. پس از پایان خدمت سربازی وارد دانشکده ی افسری شد. شش ماه آموزشی را در دانشکده ی افسری شیراز گذراند و شش ماه هم در تهران خدمت کرد. سپس عازم جبهه شد و مردانه به دفاع از میهن اسلامی پرداخت. او که عاشق شهادت بود، به هم رزمش گفت: « من خواب دیده ام به شهادت می رسم؛ به مادرم بگویید برایم گریه نکند. »
سرانجام نیز به آرزویش رسید؛ او هم چون مولایش امام حسین (ع) سر در بدن نداشت و پاهایش قطع شده و بدنش سوخته بود.
پیکر مطهرش پس از تشییع باشکوه در بیرجند به زادگاهش انتقال یافت و در گلزار شهدای سراب تخته جان به خاک سپرده شد.
تحقیق و پژوهش : علیرضا کمیلی

شهید نصر الله عطایی گیت فرزند حسین در یکم فروردین ماه سال 1342 در روستای گیت از توابع شهرستان درمیان استان خراسان جنوبی در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را تا پنجم ابتدایی در این روستا گذراند و در این مدت از دانش آموزان موفق و ممتاز آموزشگاه بود.شهید عطایی دوران کودکی و نوجوانی خود را به همراه خانواده در این روستا سپری کرد. وی از دوران کودکی بسیار مهربان،باهوش و با استعداد بود و در برخورد با بزرگترها با احترام و با کوچکترها نهایت محبت و صمیمیت را به خرج می داد. از همان اوان کودکی در تمام مجالس اهل بیت عصمت و طهارت شرکت می کرد به شکلی که خانواده نصرالله از وی به عنوان الگو و سرمشق و چهره ای محبوب و مورد احترام در میان تمام اقوام ذکر می کنند چرا که بر خوردهایش بسیار فروتن و متواضع بود.زندگی در روستای محروم و دور افتاده طعم فقر و محرومیت را از آغاز نوجوانی به وی چشانید. وی در کنار خانواده اش زندگی بسیار ساده ای داشت و از زرق و برق دنیا گریزان بود و نسبت به افراد رنج کشیده احساس مسئولیت می کرد.نصرالله از همان ابتدا علاقه بسیار زیادی در زمینه کمک به مردم محروم و مستضعف داشت. همچنین وی از همان ابتدا دارای بعد عرفانی قوی بود به طوری که شبها غالبا تا نیمی از شب به راز و نیاز می پرداخت و بسیاری از روز ها را روزه می گرفت.وی فردی مهربان،صبور،صمیمی،نجیب و علاه مند به تلاوت قرآن و شرکت در نماز جماعت بود. شهید عطایی با اوج گیری انقلاب در راهپیمایی ها و اجتماعات باشکوه امت قهرمان حضور فعال داشت و با پخش عکس ها و اعلامیه های حضرت امام (ره) در به راه انداختن و سازماندهی تظاهرات مختلف نقش فعالی داشت.وی عاشق امام و انقلاب بود و از همه توان خود در راه اهداف نظام و انقلاب استفاده می نمود.اخلاق خوب در خانواده و اجتماع، شرکت فعال در جلسات مذهبی،تشویق دوستان به مانوس بودن با قرآن،احترام به والدین و اهتمام به انجام صله رحم،علاقه زیاد به مطالعه،عشق ورزیدن به اهل بیت عصمت و طهارت و دشمنی با گروهک ها و نیروهای ضد انقلاب از خصوصیات بارز شهید عطایی بود.او بسیار خوش برخورد و مومن بود. نمازش را سر وقت می خواند و در مسجد روستا در مراسم عزاداری امام حسین(ع) شرکت می جست.شهید عطایی برای گذران دوران سربازی به ژاندارمری پیوست و بلافاصله به سوی میدان های نبرد حق علیه باطل رهسپار شد و سرانجام این سرباز رشید اسلام در دوازدهم تیرماه سال 1363 پس از ابراز شجاعت ها و دلاوریهای فراوان در منطقه عملیاتی آبادان به فیض شهادت نایل آمد. پیکر پاکش پس از تشییع در بیرجند جهت خاکسپاری به زادگاهش روستای گیت انتقال یافت.
فعالیت های انقلابی شهید نصرالله عطایی
شهید نصرالله عطایی گیت آنقدر طرفدار انقلاب و حضرت امام (ره) بود و از اسلام دفاع می کرد که کسی جرات نداشت جلوی او علیه اسلام حرفی بزند و این در حالی بود که او از آن چنان صبر و حوصله و محبتی در زندگی برخوردار بود که هرگز عصبانی نمی شد و کسی نمی توانست او را عصبانی کند.همزمان با اوج گیری مبارزات انقلابی مردم به صورت داوطلبانه در راهپیمایی ها و مراسم تطاهرات علیه نظام شاهنشاهی شرکت می کرد و به صورت پیاده به روستاهای اطراف محل زندگی خود(روستای گیت) حرکت می کرد تا در تظاهرات شرکت کند.وی اکثر اوقات با همکاری دوستانش در زادگاهش راهپیمایی و تظاهرات علیه نظام شاهنشاهی راه می انداخت و در شعار نویسی بر روی دیوارها و پخش اعلامیه ها شرکت فعال داشت.
شهید عطایی به خواهران و برادران و دوستانش سفارش می کرد که قدر اسلام و انقلاب را بدانید زیرا این حکومت اسلامی است که برای مستضعفین تلاش می کند و حق مضلوم را از ظالم خواهد گرفت.اوعاشق امام راحل(ه) و صحبت های ایشان بود به شکلی که اگر مطلب یا جمله ای از صحبت های ایشان را می دید آن را چندین بار تکرار می کرد درذهن خود جای می داد و به دیگران نیز یادآوری می کرد.شهید عطایی علاقه زیادی به راه حضرت امام(ره) داشت و همین علاقه به امام(ره)،انقلاب و اسلام بود که زمینه ساز شهادت ایشان شد.
قصه آخرین شب
شهید عطایی از زبان مرحوم حسین عباسی همرزم شهید
من یکی از همرزمانت هستم که لحظه ای بعد جنازه ی خونین تو را بر روی دست گرفتم در حالی که کسی جرات نفس کشیدن نداشت و تنها صدایی به گوش می آمد خش خش گام های همرزمانت بود که تو را در تاریکی شب بر سر دست می آوردند قطره های خون تو چکه چکه بر زمین میچکید .ای شهید آیا به یاد داری که باهم پیمان بستیم در مقابل قداربندان تاریخ سر خم نکنیم با تو حرف می زنم ای شهید آیا می شنوی چه می گویم می خواهم قصه آخرین شب را دوباره بازگو کنم وقتی پیکر خون آلودت را به پشت سنگر آوردند قلب تو می تپید انگار گواهی می داد که هنوز زنده هستی و اندک باقی مانده ها بر گرد تو حلقه زدند وآرام بر چهره ی معصومت اشک ریختند .

وصیت نامه شهید عطایی
بسم الله الرحمن الرحیم
"یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی فی جنتی"
"ای نفس قدسی مطمئن ودل آرام {به یاد خدا}امروز به حضور پروردگارت بازآی که تو خشنود{به نعمت های ابدی او} واو راضی از توست بازآی و در صف بندگان خاص من درآی و در بهشت من داخل شو
سلام بر امام امت وسلام بر مردم شهید پرور وسلام بر شهیدان تاریخ خونین تشیع از کربلا تا ایران. شهادت مرگ انتخابی یک انسان انتخاب گر است که برای پیوستن به معشوقش این کوتاه ترین وبهترین راه را انتخاب می کند واین که من تصمیم گرفته ام که از نزدیکترین راه به لقا پروردگار برسم. از اینکه وظیفه شرعی هر انسان مسلمان است که بایستی قبل از مرگ خویش زندگی نامه یا به قولی وصیتنامه ای داشته باشد من هم وظیفه خود دیدم که وصت نامه ای بنویسم،امیدوارم که خداوند منان از گناهانم در گذرد و این بنده حقیر را جز شهدا محسوب کند چرا که از پیامبر اکرم (ص)نقل شده: که هر شهید با اولین قطره خونی که از خود بر زمین می ریزد خداوند تمام گناهان او را می بخشد و خداوند توبه پذیر است از همگی برادران و خواهران طلب بخشش می نمایم و از حسین عباسی طلب بخشش دارم. ای مادر عزیزم تو چه مشقتها و بد بختی ها در این دهات دورافتاده استان خراسان برای من کشیدی و همیشه امیدوار بودی که به پسرت یعنی من بدهی و خداوند بزرگ اجر و پاداش آن را به تو خواهد داد و امیدوارم بعد از مرگم خودت را ناراحت نکنی که دشمنان اسلام سوء استفاده کنند. و تو ای پدرعزیزم که همچون کوه در برابر مشکلات ایستادگی می کردی و می دانم که بعد از مرگم خوشحالی که این امانت را در راه خداوند بزرگ قربانی داده ای و شما برادران و خواهران هم چون زینب پیام خونین برادرتان را به گوش جهانیان برسانید و امیدوارم که همیشه خودتان را در محضر خداوند بدانید و از خط امام که همان ولایت فقیه است خارج نشوید. و شما ای امت حزب ا... من کو چکتر ازآنم که به شما پیامی بدهم ولی چون مشاهده شده که مردم شهید پرور ایران به پیام های شهیدان گوش فرا می دهند و به آنها عمل می کنند پیام من چنین است : به پیامهای امام امت گوش فرا دهید و آنها را در زندگی خویش سرمشق قرار دهید در نماز های جمعه و جماعت بیشتر شرکت کنید که دشمنان اسلام از این جماعات می ترسند از خط امام که همان ولایت فقیه است خارج نشوید همیشه برای امام عزیز دعا کنید و در پایان چون من در محضر خداوند روسیاه هستم می خواهم برای من یک ماه روزه بگیرید و تا جایی که امکان دارد برای من نماز بخوانید. همگی شما را به خدای بزرگ می سپارم خدا حافظ
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار
تحقیق و پژوهش : علیرضا کمیلی

شهید محمد نبئی
محمد نبئی فرزند محمداکبر متولد دوم مردادماه سال هزار وسیصد وچهل وهشت در روستای زیدان از توابع شهرستان بیرجند در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد.در 18 ماهگی مادرش به رحمت ایزدی پیوست. چون در روستای زیدان مدرسه وجود نداشت، نتوانست درس بخواند. بعدها مختصر سوادی فرا گرفت و همراه پدرش به دامداری پرداخت. او وجود خداوند دانا و توانا را در سکوت صحرا احساس می نمود؛ گوسفندان را خیلی دوست داشت و آن ها را نعمت های خداوند می دانست. اگر کسی از او تقاضای کاری می کرد، با دل و جان کارش را انجام می داد. در برآودن نیاز و حل مشکلات دیگران کوشا بود. چون مادر نداشت، بیشتر با خاله اش زندگی می کرد و در کارهای خانه با وی همکاری می نمود.خاله اش خانم معصومه جوانشیر می گوید:محمد از وقتی که به خانه ما قدم گذاشت روزی خود را با خودش آورد و باعث برکت و رونق خانه شد او در کارهای خانه از قبیل پخت نان و تهیه غذا وآب کمک می کرد مثل فرزندان خودم او را دوست داشتم وفرزندانم نیز به او محبت داشتند و اگر دیر می آمد دلشان برایش تنگ می شد. علاقه زیادی به ائمه مصومین به ویژه امام رضا علیه السلام داشت او خنده رو بود وهیچ وقت عصبانی نمی شد . دوستانش آقایان: احمد حسینی ، اکبر خالقی ، غلامرضا نبئی ،شیر محمد نبئی و علی محمد نبئی و عیسی ناتوان می گویند:از اخلاق خاص او این بود که دوست داشت کارهایش را خودش به تنهایی انجام دهد و باعث مزاحمت دوستانش نباشد .او به ائمه اطهار علیهم السلام علاقه ی زیادی داشت و در جلساتی که به همین منظور برگزار می شد، شرکت فعال داشت. قرآن را تلاوت می کرد و در اول وقت نماز را در مسجد و با جماعت اقامه می کرد. پای صحبت روحانیون و ریش سفیدان می نشست و با جان و دل به حرف هایشان گوش می داد. طرفدار حق بود و دیگران را امر به معروف و نهی از منکر می کرد.هرگز کسی از او دروغی نشنید. در میان مردم از محبوبیت برخوردار بود چنان که همه ی مردم او را دوست داشتند. در مسجد و مجالس مذهبی شرکت می کرد. از دستورات امام تبعیت می نمود. عاشق شهادت بود و به جبهه و جنگ اشتیاق داشت با همین اشتیاق در 17 سالگی به جبهه اعزام شد. توصیه می کرد از کمک به جبهه دریغ نورزند و جبهه ها را خالی نگذارند. در تاریخ سوم مردادماه سال 1366 در اشنویه ی کردستان پس از تحمل شکنجه ی زیاد و سوختن صورت توسط نیروهای کومله و دموکرات در سنّ 18 سالگی به ندای حق لبیک گفت و به شهادت رسید. پیکر پاک و مطهرش پس از تشییع، باشکوه فراوان در زادگاهش روستای زیدان به خاک سپرده شد.
تحقیق و پژوهش : علیرضا کمیلی