ویژگیهای متقین در قرآن کریم
خداوند در قرآن کریم انسانها را به گروههای مختلف تقسیم نموده است که در آیات به معرفی و توصیف آنان پرداخته شده است. یک دسته از انسانها؛ متقین میباشند که قرآن کریم آنان را اینگونه توصیف میفرماید:
"ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ* الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ * والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * أُوْلَـئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ."(بقره/ 1 الی 5)
"متقین کسانی هستند که:
که به غیب ایمان میآورند،
و نماز میگزارند،
و از آنچه روزیشان، دادهایم انفاق میکنند.
و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان میآورند،
و به آخرت یقین دارند.
ایشان از سوی پروردگارشان قرین هدایتند، و خود رستگارانند ."
متقین عبارتند از مؤمنین؛ چون تقوا از اوصاف خاصه طبقه معینی از مؤمنین نیست، و اینطور نیست که تقوا صفت مرتبهای از مراتب ایمان باشد، بلکه با تمامی مراتب ایمان جمع میشود، مگر آن که ایمان، ایمان واقعی نباشد. دلیل این مدعا این است: خدای تعالی در این آیات، از اوصاف متقین، تنها پنج صفت را ذکر میکند، و آن عبارتست از ایمان به غیب، اقامه نماز، انفاق از آنچه خدای سبحان روزی کرده، ایمان به آنچه بر انبیاء خود نازل فرموده، و یقین به آخرت. و فرموده کسانی که دارای این پنج صفت باشند بر طریق هدایت الهی گام میگذارند.
مؤمنین در اعتقادشان به غیب، و به خدای حاضر و ناظر، و بروز جزای او، در یک طبقه نیستند، بلکه طبقات مختلفی دارند.
کلمه غیب بر خلاف شهادت، عبارتست از چیزی که در تحت حس و درک آدمی قرار ندارد، و آن عبارتست از خدای سبحان، و آیات او، که همه از حواس ما غایبند.
یکی از آنها وحی است، که در جمله "والذین آمنوا بما انزل الیک و ما انزل من قبلک"، به آن اشاره فرموده است. پس مراد از ایمان به غیب در مقابل ایمان به وحی، و ایمان به آخرت، عبارتست از ایمان به خدای تعالی، و در نتیجه در این چند آیه به ایمان به همه اصول سهگانه دین اشاره شده است. "و بالاخرة هم یوقنون"، قبلا اعتقاد راسخ به توحید و نبوت را به کلمه ایمان تعبیر کرد، و در این جمله اعتقاد راسخ به آخرت را به ایقان تعبیر کرده، و این بدان جهت است که به لازمه یقین، که عبارتست از فراموش نکردن آخرت، نیز اشاره کرده باشد، چون بسیار میشود انسان نسبت به چیزی ایمان دارد و هیچ شکی در آن ندارد، اما آن را فراموش میکند، و در نتیجه عملی منافی با ایمانش انجام میدهد، به خلاف یقین که با فراموشی نمیسازد، و ممکن نیست انسان، عالم و مؤمن به روز حساب باشد، و همواره آن روز را در خاطر داشته و به یاد آن باشد، به یاد روزی باشد که در آن روز به حساب کوچک و بزرگ اعمالش میرسند، و در عین حال پارهای گناهان را مرتکب شود، چنین کسی نه تنها مرتکب گناه نمیشود، بلکه از ترس، به قرقگاههای خدا نزدیک هم نمیگردد. همچنان که خدای تعالی درباره آنان فرموده: خواهش نفس را پیروی مکن، که تو را از راه خدا گمراه میکند، کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، عذابی شدید دارند، به خاطر این که روز حساب را فراموش کردند، و فهمانید که ضلالت از راه خدا تنها به خاطر فراموشی روز حساب است، و بدین جهت در آیات مورد بحث فرمود: و بالاخرة هم یوقنون، چون به یاد آخرت بودن، و بدان یقین داشتن، تقوا را نتیجه میدهد.
ممکن نیست انسان، عالم و مؤمن به روز حساب باشد، و همواره آن روز را در خاطر داشته و به یاد آن باشد، به یاد روزی باشد که در آن روز به حساب کوچک و بزرگ اعمالش میرسند، و در عین حال پارهای گناهان را مرتکب شود، چنین کسی نه تنها مرتکب گناه نمیشود، بلکه از ترس، به قرقگاههای خدا نزدیک هم نمیگردد.
خدای سبحان در آیه دیگری میفرماید:
"... ولکن الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولَـئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ." (بقره/ 177)
"... نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب خدا و پیامبران ایمان آورد،
و مال خود را، با آن که دوستش دارد، به خویشاوندان و یتیمان و درماندگان و مسافران و گدایان و در بند ماندگان ببخشد،
و نماز بگزارد و زکات بدهد،
و نیز کسانی هستند که چون عهدی میبندند بدان وفا میکنند،
و آنان که در بینوایی و بیماری و به هنگام جنگ صبر میکنند؛
اینان راستگویان و پرهیزگارانند .
"لیس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب، کلمه "بر" مجازی است از خیر و احسان، و معنایش شخص خیر و نیکوکار است. و کلمه "ذوی القربی" به معنای خویشاوندان و کلمه "یتامی" جمع یتیم است که به معنای کودک پدر مرده است و کلمه "مساکین"، جمع مسکین است، که فرقش با کلمه فقیر این است که مسکین بدحالتر از فقیر است، و کلمه "ابن السبیل" به معنای کسی است که دستش از وطن و از خانوادهاش بریده، و کلمه "رقاب" جمع رقبه است، که به معنای گردن است، ولی منظور از آن برده است که قید بردگی به گردن دارد، و کلمه "ضراء" مانند کلمه "ضر" هر دو به این معنا است که آدمی با مرض یا زخم یا فوت مال یا مرگ فرزند، متضرر شود، و کلمه باس به معنای شدت و سختی جنگ است.
جمله: "ولکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر" تعریف ابرار و بیان حقیقت حال ایشان است که هم در مرتبه اعتقاد تعریفشان میکند و هم در مرتبه اعمال و هم اخلاق،
درباره اعتقادشان میفرماید: "من آمن بالله"، و درباره اعمالشان میفرماید: "اولئک الذین صدقوا " ، و درباره اخلاقشان میفرماید: "و اولئک هم المتقون." و در تعریف اولی که از ایشان کرده، فرموده: "کسانی هستند که ایمان به خدا و روز جزا و ملائکه و کتاب و انبیاء دارند"، و این تعریف شامل تمامی معارف حقهای است که خدای سبحان ایمان به آنها را از بندگان خود خواسته و مراد به این ایمان، ایمان کامل است که اثرش هرگز از آن جدا نمیشود و تخلف نمیکند، نه در قلب، و نه در جوارح، و نه در قلب تخلف نمیکند چون صاحب آن دچار شک و اضطراب و یا اعتراض و یا در پیشامدی ناگوار دچار خشم نمیگردد و در اخلاق و اعمال هم تخلف نمیکند.
خداوند بعد از این تعریف به بیان پارهای از اعمال متقین پرداخته، میفرماید: "و اتی المال علی حبه ذوی القربی، و الیتامی، و المساکین، و ابن السبیل، و السائلین، و فی الرقاب، و اقام الصلوه، و اتی الزکوه، که متقین این اعمال را انجام میدهند .
برگرفته ار تفسیر المیزان
قرآن کریم پنج صفت از اوصاف عالى و انسانى براى متقین ذکر نموده است:
1ـ آنـهـا در هـمـه حـال انـفـاق مى کنند چه موقعى که در راحتى و وسعتند و چه زمانى که در پریشانى و محرومیتند:
«الذین ینفقون فى السراء والضراء؛
کسانی که در راحت و رنج انفاق می کنند» (آل عمران/ 134).
جالب توجه این که در اینجا نخستین صفت برجسته پرهیزکاران انفاق ذکر شده، زیرا این آیات نقطه مقابل صفاتى را که درباره رباخواران و استثمارگران در آیات قبل ذکر شد، بیان مى کند. به علاوه گذشت از مال و ثروت آن هم در حال خوشى و تنگدستى روشنترین نشانه مقام تقواست.
2ـ آنها بر خشم خود مسلطند:
«والکاظمین الغیظ؛
و خشم خود را فرو می خورند» (آل عمران/ 134).
3ـ آنها از خطاى مردم مى گذرند:
«والعافین عن الناس؛
و از مردم در می گذرند» (آل عمران/ 134).
فـرو بـردن خـشم بسیار خوب است، اما به تنهایى کافى نیست؛ زیرا ممکن است کینه و عداوت را از قـلـب انـسـان ریشه کن نکند. در این حال براى پایان دادن به حالت عداوت باید کظم غیظ با عفو و بخشش توام گردد.
4ـ آنها نیکوکارند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد:
«و الله یحب المحسنین؛
و خداوند نیکوکاران را دوست دارد» (آل عمران/ 134).
در اینجا اشاره به مرحله عالی تر از عفو شده که انسان با نیکى کردن در برابر بدى آنجا که شایسته است ریشه دشمنى را در دل طرف بسوزاند و قلب او را نسبت به خویش مهربان گرداند.
5- و آنـها که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند یا به خود ستم کنند به یاد خدا مـى افتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مى کنند:
«والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم؛
و کسانی که چون کار زشتی کردند یا بر خود ستم نمودند خدا را یاد می کنند و برای گناهان خویش آمرزش می طلبند» (آل عمران/ 135).
از آیه فوق استفاده مى شود که انسان تا به یاد خداست مرتکب گناه نمى شود. اما این فراموشکارى و غـفـلـت در افـراد پـرهـیزکار دیرى نمى پاید. به زودى به یاد خدا مى افتند و گذشته را جبران مى کنند و کیست جز خدا که گناهان راببخشد؟ «ومن یغفر الذنوب الا الله؛ و چه کسى جز خدا گناهان را مى آمرزد» (آل عمران/ 135). در پایان آیه براى تاکید مى گوید: آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خویش اصرار نمى ورزند و تکرار گناه نمى کنند: «ولم یصروا على ما فعلوا وهم یعلمون؛ و دانسته بر خلاف هایی که کرده اند، پافشاری نمی کنند» (آل عمران/ 135).
ویژگیهاى پرهیزکاران از نظر ایمان و عمل
قـرآن مـردم را در ارتباط با برنامه و آئین اسلام به سه گروه متفاوت تقسیم مى کند:
1ـمتقین و پرهیزکاران که اسلام را در تمام ابعادش پذیرا گشته اند
2ـ کافران که در نـقـطـه مـقـابـل گروه اول قرار گرفته و به کفر خود معترفند.
3ـمنافقان که داراى دو چـهـره انـد. با مسلمانان ظاهرا مسلمان و با گروه مخالف مخالف اسلامند. البته چهره اصلى آنها هـمان چهره کفر است. بدون شک زیان این گروه براى اسلام بیش از گروه دوم است و به همین سبب قرآن با آنها برخورد شدیدترى دارد.
خداوند ویژگیهاى پرهیزکاران را از نظر ایمان و عمل در پنج عنوان مطرح مى کند:
1ـ ایمان به غیب
نخست مى گوید: «الذین یؤمنون بالغیب؛ آنها کسانى هستند که ایمان به غیب دارند» (بقره/ 3). ایمان به غیب درست نخستین نقطه اى است که مؤمنان را از غیر آنها جدا مى سازد و پیروان ادیان آسمانى را در برابر منکران خدا و وحى و معاد قرار مى دهد و به همین دلیل نخستین ویژگى پرهیزکاران ایمان به غیب ذکر شده است.
2ـ ارتباط با خدا
ویژگى دیگر پرهیزکاران آن است که نماز را برپا مى دارند: «ویقیمون الصلوة؛ و نماز را برپا میدارند» (بقره/ 3). نماز که رمز ارتـبـاط بـا خـداسـت، مـؤمـنانى را که به جهان ماورای طبیعت راه یافته اند در یک رابطه دائمى و هـمـیـشـگى با آن مبدأ بزرگ آفرینش نگه مى دارد. آنها تنها در برابر خدا سر تعظیم خم مى کنند. چنین انسانى احساس مى کند از تمام مخلوقات دیگر فراتر رفته و ارزش آن را پیدا کرده که با خدا سخن بگوید و این بزرگترین عامل تربیت او است.
3ـ ارتباط با انسانها
آنها علاوه بر ارتباط دائم با پروردگار رابطه نزدیک و مستمرى با خلق خدا دارند و به همین دلیل سومین ویژگى آنها را قرآن چنین بیان مى کند که از تمام مواهبى که به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند: «و مما رزقناهم ینفقون؛ و از آنچه به ایشان روزى داده ایم انفاق میکنند» (بقره/ 3). و خلاصه از تمام سرمایه هاى خویش به آنها که نیاز دارند مى بخشند، بى آنکه انتظار پاداشى داشته باشند.
4- ایمان به تمام پیامبران و برنامه هاى الهى
قرآن مى گوید: «والذین یؤمنون بما انـزل الیک و ما انـزل من قبلک؛ آنها کسانى هستند که به آنچه بر تو نـازل شـده و آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان دارند» (بقره/ 4).
5- ایمان به رستاخیز
صـفـتـى اسـت که در این سلسله از صفات براى پرهیزکاران بیان شده است: «و بـالاخرة هم یوقنون؛ آنها به آخرت قطعا ایـمـان دارنـد» (بقره/ 4). آنها یقین دارند که انسان عبث و بى هدف آفریده نشده، آفـریـنش براى او خط سیرى تعیین کرده است که با مرگ هرگز پایان نمى گیرد. فرد پرهیزکار اعتراف دارد کـه عـدالـت مـطـلق پروردگار در انتظار همگان است و چنان نیست که اعمال ما در این جهان، بـى حـسـاب و پـاداش بـاشـد. ایـن اعتقاد به او آرامش مى بخشد. از فشارهائى که در طریق انجام مـسـئولـیـتـهـا بر او وارد مى شود نه تنها رنج نمى برد بلکه از آن استقبال مى کند و مطمئن است کـوچـکـتـریـن عـمـل نـیـک و بد پاداش و کیفر دارد. باور دارد که بعد از مرگ به جهانى وسیع تر که خالى از هـرگـونـه ظـلـم و سـتـم اسـت انـتـقـال مـى یابد و از رحمت وسیع و الطاف پروردگار بزرگ بهره مند مى شود. سپس اشاره اى می کند به نتیجه و پایان کار مؤمنانى که صفات پنجگانه فوق را در خود جـمع کرده اند و مى گوید: «أولئک على هدى من ربهم وأولئک هم المفلحون؛ اینها بر مسیر هدایت پروردگارشان هستند و ایـنـهـا رسـتـگـارانـنـد» (بقره/ 5).
ویژگیهای متقین در سوره زخرف
خداوند همچنین در سوره زخرف مشخصات متقین را بیان می کند: «الذین امنوا بایاتنا و کانوا مسلمین؛ آنها که به آیات ما ایمان دارند و مسلمان (تسلیم شده) هستند» (زخرف/ 69). همچنین در قیامت از طرف خداوند به متقین خطاب می شود: «یا عباد لا خوف علیکم الیوم و لا انتم تحزنون؛ ای بندگان من. دیگر نه بر شما خوفی مسلط خواهد شد و نه هرگز غمناک خواهید بود» (زخرف/ 68).
در آیه ای دیگر، ویژگیهای متقین را شرح می دهد:
«الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین؛
در آن روز دوستان دشمن یکدیگرند مگر پرهیزکاران» (زخرف/ 67).
پیوندها در قیامت همه بریده می شود و تبدیل به دشمنی می شود مگر پیوندی که میان متقین است، آنها که یکدیگر را به خاطر خدا دوست دارند. آنها که به معنی واقعی برادر دینی هستند. آن سنخیتی که میان آنها وجود دارد که آنها را با یکدیگر دوست کرده است، سنخیت معنوی و الهی است. دوستی میان متقین در قیامت از بین نمی رود و باقی می ماند.
حدیثی در کافی هست که روزی پیامبر اکرم رو به اصحاب خود کرده و فرمودند: «ای عری الایمان اوثق؟؛ کدام دستگیره ایمان مستحکمتر و محکمتر است؟» ایمان دستگیره های زیادی دارد که با تمام آنها انسان می تواند خود را نگهداری کند. فرمود کدام یک از دستگیره های ایمان محکمتر است؟ یک نفر عرض کرد: نماز. دیگری عرض کرد روزه. سومی گفت: زکات. چهارمی گفت: حج و....
فرمود همه اینها که شما می گویید درست است و از دستگیره های ایمان هستند، ولی آن محکمترین دستگیره ها چیز دیگری است. عرض کردند: شما بفرمایید یا رسول الله. فرمود: «الحب فی الله والبغض فی الله، این که افراد یکدیگر را به خاطر حق دوست بدارند و به خاطر حق دشمن بدارند»، یعنی انسان با کسی دشمن باشد به خاطر خدا، به خاطر ظلمش و فسقش، و با دیگری دوست باشد به خاطر توحیدش و ایمانش و عدالتش و عمل صالحش.
منـابـع
مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 7- صفحه 157-155
مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 5- صفحه 30-29
ناصر مکارم شیرازی- برگزیده تفسیر نمونه- جلد 1 و 3
همه موجودات عالم مشغول تسبیح خدا هستند
طبق بیان قرآن و جهان بینی الهی نه تنها انسان بلکه تمام حیوانات و کائنات و ذرات به نوعی دارای شعورند و به ستایش و تسبیح و سجود برای خدای متعال مشغولند. خداوند متعال در آیه 18 سوره حج می فرمایند: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثیرٌ مِنَ النَّاسِ؛ آیا ندیده ای که هر کس در آسمانها و هر کس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم خدا را سجده می کنند؟»
همچنین در آیه 44 سوره إسرا آمده است: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن شیَ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بحَِمْدِهِ وَ لَکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کاَنَ حَلِیمًا غَفُورًا؛ هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست تسبیحش می کنند و هیچ موجودی نیست جز آنکه او را به پاکی می ستاید، ولی شما ذکر تسبیح شان را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است.»
دلایل علمی تسبیح خداوند متعال توسط تمامی عالم هستی
با توجه به آیاتی که در بالا به آن ها اشاره شد فهمیده می شود که هر ذرهای در عالم هستی دارای ادراک و درک و فهم و شعور بوده و هوشمندانه و با زبان ویژه خود خدای متعال را تعظیم و تسبیح میکند و همچنین آن ها در ازای تک تک اتفاقاتی که در عالم اتفاق میافتد از خودشان واکنش نشان میدهند.
تحقیقات دانشمندان و پژوهشگران نیز ثابت کرده است که در میان موجودات عالم حتی گیاهان نیز دارای اعصاب بوده و حتی فریاد هم می کشند به نحوی که محققان لابراتوار علائم کشاورزی «مسکو»، فریاد و گریه های ریشه گیاهی را که در آب گرم قرار گرفته بود ضبط کرده اند.
آن ها دریافته اند که دلفین ها، جیرجیرک ها، پرندگان، زنبورها و حتی ویروس ها نیز صداهایی از خود صادر می کنند از این رو آن ها در تلاشند که راه جدیدی برای کشف زودهنگام بیماری ها با پیروی از صدای میکروب ها و ویروس ها در جسم بیابند.
موجودات چگونه خدا را تسبیح می گویند؟
به عقیده شیعیان یکی از شرایط انسان کامل، دانستن زبان همه موجودات است. این موضوع در روایات متعددی نیز مطرح شده است؛ و آنچه از این دست از روایات بر می آید این است که اگر انسان در مسیر صراط مستقیم حرکت کند و آلوده به دنیا نشود به حقایق عالم ماده پی می برد. لذا آنجاست که چشم و گوش انسان باز می شود و صدای موجودات را می شنود که می گویند:
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم با شما نامحرمان ما خامُشیم
و به همین خاطر است که در آیات قرآنی انسان های گناهکار پست تر از حیوانات معرفی شده اند، آنگونه که در آیه 179 سوره اعراف می خوانیم: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ بی تردید گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریده ایم، آنها دل هایی دارند بی ادراک و چشمانی که با آن نمی بینند و گوش هایی که با آن نمی شنوند، آنان مانند چارپایانند حتی گمراه تر؛ آنان همان غافلانند.»
در کتاب «خرائج و جرائح» قطب راوندی روایتی طولانی از امام حسین علیه السلام در ارتباط با معنای صدای حیوانات آورده شده است. این روایت بیان می دارد که در سنین کودکی از امام حسین علیه السلام در ارتباط با آوای حیوانات و اینکه آن ها هنگامی که صدا می کنند چه می گویند سؤال شد و آن حضرت در جواب فرمودند:
هر گاه کبک صدا کند، می گوید: حق نزدیک است، نزدیک.
هر گاه درنا صدا کند، می گوید: بار الها! مرا از دشمنم نگهدار.
هر گاه اردک صدا کند، می گوید: آمرزش تو، ای خدا! آمرزش تو.
هر گاه شتر مرغ صدا کند، می گوید: هیچ معبودی جز خدا نیست.
هر گاه قمری صدا کند، می گوید: ای دانای نهان ها و رازها، ای خدا.
هر گاه کلاغ صدا کند، می گوید: ای روزی رسان! روزی حلال برسان.
هر گاه درّاج صدا کند، می گوید: خدای رحمان، بر عرش استیلا یافت.
هر گاه کلاغ سبز صدا کند، می گوید: ای مولای من! از آتش رهایم کن.
هر گاه باز صدا کند، می گوید: به خدا و روز پسین(قیامت)، ایمان آوردم.
هر گاه عقاب صدا کند، می گوید: هر که خدا را فرمان برد، به سختی نیفتد.
هر گاه جغد صدا کند، می گوید: دوری از مردم، انس(با خدا و خرمی) است.
هر گاه مرغ گوشت ربا صدا کند، می گوید: برخدا توکل کن تا روزی داده شوی.
هر گاه هدهد صدا کند، می گوید: چه بدبخت است آنکه نافرمانی خدا کند!
هر گاه چکاوک صدا کند، می گوید: سرورا! توبه هر مومن گنهکاری را بپذیر.
هر گاه شاهین صدا کند، می گوید: پاک و منزه است خدا بطور قطع، بطور قطع.
هر گاه بلدرچین صدا کند، می گوید: ای فرزند آدم! چه قدر از مرگ غافلی؟!
هر گاه لک لک صدا کند، می گوید: هر که از مردم خلوت گزیند از آزارشان می رهد.
هر گاه باز شکاری صدا کند، می گوید: ای دانای پنهانیها، ای بر طرف کننده گرفتاریها!.
هر گاه خروس صدا کند، می گوید: هرکه خدا را بشناسد، یاد او را فراموش نمی کند.
هر گاه طوطی صدا کند، می گوید: هر که پروردگارخود را یاد کند، گناهش بخشوده شود.
هرگاه مرغ قدقد کند، می گوید: ای خدای حق، تو حق! و سخن تو حق است، ای الله! ای حق!
هر گاه کرکس صدا کند، می گوید: ای فرزند آدم! هرچه می خواهی زندگی کن که سر انجام آن مرگ است.
هر گاه بلبل صدا کند، می گوید: هیچ معبود بحقّی جز خدا نیست، این حق است، این حق است.
هر گاه گنجشک صدا کند، می گوید: از هر چه خدا را خشمگین کند، از او بخشایش می خواهم.(یا از او بخشایش بخواه)
هر گاه فاخته(کوکو) صدا کند، می گوید: ای یکتا! ای یگانه! ای بی همتا! ای بی نیاز پاینده!
هرگاه چلچله صدا کند، سوره ی حمد را می خواند و می گوید: ای توبه پذیر توبه کنندگان! ای خدا! ستایش از آن توست.
هر گاه طاووس صدا کند، می گوید: ای مولای من، به خودم ستم کردم و به زیبایی و آراستگی خود مغرورشدم، مرا ببخشای.
هرگاه آهو صدا کند، می گوید: خدایا! مرا از آزارها برهان.
هرگاه شیر غرّش کند، می گوید: امر خدا مهمّ است، مهم.
هرگاه بره صدا کند، می گوید: مرگ، برای پند آموزی بس است.
هرگاه روباه صدا کند، می گوید: دنیا، خانه غرور(و فریب) است.
هرگاه سگ صدا کند، می گوید: گناهان، برای خوار کردن بس است.
هرگاه عقرب تسبیح گوید، می گوید: شرّ، پدیده وحشت آوری است.
هرگاه زرّافه صدا کند، می گوید: هیچ معبود بحقّی جز خدای یگانه نیست.
هرگاه یوز پلنگ صدا کند، می گوید: ای عزیز! ای چیره! ای سرافراز! ای الله!
هرگاه فیل صدا کند، می گوید: هیچ توان و تدبیری، جانشین مرگ نمی شود.
هرگاه گرگ صدا کند، می گوید: هرچه را خدا نگه دارد، هرگز تباه نخواهد شد.
هرگاه کرگردن صدا کند، می گوید: سرورا! به فریادم رس وگرنه، هلاک می شوم.
هرگاه اسب شیهه کند می گوید: پاک و منزّه است پروردگار ما، پاک و منزّه است او.
هرگاه بزغاله صدا کند، می گوید: مرگ مهلتم نمی دهد، ازاین رو گناهم اندک است.
هرگاه مار تسبیح گوید، می گوید: چه بدبخت است آنکه تو را نافرمانی کند، ای بخشنده!
هرگاه گوزن صدا کند، می گوید: خدا مرا بس است و او، خوب وکیلی است، او مرا بس است.
هرگاه خرگوش صدا کند، می گوید: ای خدا! مرا با حوادث ناگوار ممیران، ستایش از آن توست.
هرگاه پلنگ صدا کند، می گوید: پاک و منزه است آنکه با توانمندی خود عزیز است، پاک ومنزه است او.
هرگاه شغال صدا کند، می گوید: وای، وای، وای، وای، برگنهکاری که در گناه خود، پافشاری کند.
هرگاه شتر نر صدا کند، می گوید: پاک و منزّه است کسی که سرکشان را ذلیل می کند، پاک و منزّه است او.
هرگاه گاو نر صدا کند، می گوید: آرام، آرام، ای فرزند آدم! تو در محضرکسی قرار داری که می بیند و خود، دیده نمی شود و او، خداست.
سپس آن حضرت فرمودند: خدای متعال هیچ پدیده ای را نیافریده، مگر آنکه تسبیحی دارد که با آن، پروردگار خود را می ستاید، آنگاه در ادامه آیه 44 سوره اسراء را تلاوت فرمودند.(بحارالانوار، ج61، باب عموم أحوال الحیوان و أصنافها، حدیث 8)

سرانجام کسی که نماز نخواند چه می شود و مجازات او چیست؟
از برخی روایات استفاده میشود کسی که عمداً نمازش را نخواند، کافر یا مانند کافر است یا بهره ای از دین ندارد یا دینش خراب میشود یا موقع مرگ به او خطاب میشود: میخواهی یهودی بمیر یا نصرانی. بمیر، تو مسلمان نیستی.
از برخی مجرمان که گرفتار جهنم شده اند، پرسیده میشود: چه چیزی باعث شد که در دوزخ باشید، میگویند: ما از نمازگزاران نبودیم (یتسائلون عن المجرمین ما سلککم فی سقر قالوا: لم نک من المصلین). مدثر (74) آیه 40 تا 43.
در مذمت کسانی که در نماز سهل انگاری میکنند و آن را ضایع می نمایند نیز آیات و روایاتی وارد شده است.
امام باقرعلیهالسلام فرمود: نمازت را سبک نشمار، زیرا پیامبرصلی الله وعلیه وآله در آخرین لحظات حیاتش فرمود: هر کس نمازش را سبک بشمارد ، از من نیست.
و شبیه همین مضمون از امام صادق علیهالسلام نقل شده که: کسی که نماز را سبک بشمارد، مشمول شفاعت ما نمیشود.
فاطمه زهرا (س) از پدرش رسول خداصلی الله وعلیه وآله پرسید: عذاب و عقوبت کسی که نمازش را سبک بشمارد [ یعنی مسلمانی که نماز نخواند یا گاهی بخواند یا به نماز و کیفیت صحت آن اهمیتی ندهد ] چیست؟
پیامبرصلی الله وعلیه وآله فرمود: هر مرد یا زنی نمازش را سبک بشمارد و نسبت به آن بی اهمیت باشد، خداوند او را به پانزده بلا و گرفتاری مبتلا میسازد.
شش مکافات در دنیا و سه گرفتاری هنگام مردن و سه تا در قبر و عالم برزخ و سه مجازات در قیامت خواهد بود:
1 - خداوند برکت را از عمر او برمیدارد (عمرش کوتاه میشود یا پرفایده و نافع نیست).
2 - برکت را از رزق و روزی او برمیدارد (مبتلا به فقر میشود یا اگر پول دارد، نفعش به کسی نمیرسد).
3 - خداوند سیمای صالحان را از چهره او بر میدارد (هر کس او را ببیند، او را از مجرمان و افراد ناشایست میپندارد).
4 - اعمال خوب دیگراو اجری ندارد.
5 - دعای او به آسمان نمیرود (پذیرفته نمیشود).
6 - اگر خوبان هم به او دعا کنند، برای او فایدهای ندارد.
7 - هنگام مردن ذلیلانه و با خواری میمیرد.
8 - گرسنه میمیرد.
9 - تشنه میمیرد (هنگام مردن چون احساس گرسنگی و تشنگی میکند، تمام فکر و توجهش به آن است و توجهی به خدا و یاد خدا ندارد، در نتیجه با حالت غفلت میمیرد).
10 - در قبر مَلَکی او را آزار میدهد.
11- قبر بر او سخت و ناگوار میشود و بر او فشار میآورد.
12 - دچار ظلمت در قبر میشود (روح او در قبر دچار فشار و ظلمت میشود).
13 - در روز قیامت هنگامی که از قبر به سوی صحرای محشر روانه شود، مَلَکی او را به صورت روی زمین میکشاند و مردم او را نگاه میکنند.
14 - از او به سختی حساب میکشند.
15 - خداوند نظر لطف و مرحمت به او نمیکند، در نتیجه دچار عذاب الهی میشود.

مساله نجس بودن سگ، غیر از حرمت نگهداری از آن است. نگهداری از سگ برای کسانی که استفاده عقلایی از آن ندارند، کراهت شدید دارد؛ و در روایات، امری ناپسند دانسته شده است.
از جمله موضوعاتی که بحث و گفت و گوی فراوانی
پیرامون آن صورت می گیرد، ورود سگ به منزل و زندگی کردن با این حیوان است. بسیاری می
گویند که اسلام نسبت به حیوانات مهربانی نمی کند و حتی این موجود را از حق حیات
مستثنی می داند. این یکی از تهمت های بزرگ به این دین مبین است.
بحث
اصلی درباره سگ همان حکمتی است که ما نمی دانیم. خیلی از دستورات اسلام حکمت هایی
دارد که با عقل قابل فهم است و البته بخشی از آن هم برای انسان قابل فهم نیست.
بسیاری از احکام شرعی برای دانشمندان که در لبه های مرز علم حرکت می کنند، به سختی
قابل درک است. برای مثال کودکی که دستورات بزرگترش را درک نمی کند، باید آن را
انجام دهد، هرچند به اشتباه در برخی اوقات از انجام آن طفره می رود اما کسی به او
خورده نمی گیرد، چون درک درستی نسبت به حقیقت و دانایی بزرگترش ندارد.
نجاست سگ ربطی به وفاداری و یا بی گناهی آن ندارد. همانطور که نجاست بول، مدفوع و خون، ربطی به انسانیت انسان ندارد. انسانیتش محترم و عزیز، ولی خون و بول و مدفوعش نجس.
چرا
اسلام سگ را نجس می داند؟
برخی افراد از "فلسفه نجاست سگ" سؤال می
کنند و می خواهند بدانند آیا در اسلام، فقط "حکم نجاست سگ" بیان شده یا
علاوه بر این، به فلسفه این حکم نیز اشاره شده است؟
عده
ای نیز دم از حقوق حیوانات می زنند و حکم نجاست را بر خلاف حقوق سگ می دانند!، از
نگاه آنان سگ یک حیوان با وفا است و همین را دلیلی برای طهارتش می دانند.
اگر
مفید بودن و وفادار بودن سگ برای حکم به طهارتش کافی باشد، پس خون که حیات انسان
با کمبود آن در خطر میافتد، نباید نجس باشد؟ آیا کسی در فواید و نیاز انسان به
خون و همچنین در نجس بودن آن شک دارد؟ آیا به بهانه اینکه انسان اشرف مخلوقات هست،
میتوان نجاست خون او را انکار کرد؟
نجاست
سگ در قرآن
آیا در قرآن که کاملترین کتاب آسمانی است به نجاست
سگ اشاره ای شده است یا نه؟
در
قرآن کریم در سه مورد از سگ سخن گفته شده؛ (۲)
در
این سه موضوع در قرآن کریم سخن از سگ به میان آمده، امّا در آن نه اشاره به طهارت
سگ شده نه نجاست آن. با توجه به اینکه قرآن دلالتی بر نجاست و طهارت سگ ندارد، آیا
می توان نتیجه گرفت که پس سگ نجس نیست؟
آیا
همه احکام باید در قرآن ذکر شده باشند؟ آیا می توان حکمی را فقط بخاطر عدم ذکر آن
در قرآن انکار کرد؟(۳)
آیا
حرام بودن گوشت سگ در قرآن ذکر شده است؟
پاسخ این است که:
اولاً:
قرآن کریم در احکام فقهی معمولا به کلیات بسنده کرده است. به عبارتی دیگر قرآن
همچون قانون اساسی است که فروع قوانین مدنی، حقوقی، جزائی و ... را در آن نمی توان
یافت.
ثانیاً:
تبیین و تفسیر آن را به پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) و به دنبال آن، امامان
معصوم (علیهم السلام) سپرده است، «وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ
لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»(۴) یعنی ای پیامبر ما ذکر بر تو نازل کردیم تا
برای مردم آنچه را بر ایشان نازل شد (قرآن) تبیین و تفسیر نمایی و خود قرآن دستور
داده که علاوه بر آنچه خداوند در قرآن بیان فرموده، از سخنان پیامبر(صلی الله و
علیه وآله) و امامان (علیهم السلام) اطاعت کنیم:«وَ مَا آَتَاکُمُ الرَّسُولُ
فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(۵) یعنی ای مردم هر چه را رسول
الله(صلی الله و علیه وآله) به شما دستور داد ، اجرا کنید و هر چه را نهی کرد باز
ایستید.
خلاصه
اینکه برای به دست آوردن حکم شرعی، قرآن یکی از منابع استنباط احکام الهی می باشد،
علاوه بر کتاب آسمانی ما، روایات معصومین(علیهم السلام) یکی دیگر از منابع است که
اگر حکمی در قرآن ذکر نشده بود باید به این روایات رجوع شود.
روایات
در باب بیان نجاست سگ در دو قالب بیان شده اند؛ روایاتی که به صراحت در آن واژه
نجس آمده است و دسته ای دیگر روایاتی که واژه نجس در آنها ذکر نشده، امّا با قرائن
موجود در آن، نجاست سگ اثبات می شود. در این روایات، روش برخورد با سگ همانند روش
بر خورد با نجاسات دیگر، بیان شده است.(۶)
نجاست
سگ به معنی پلیدی ظاهری است که تمام اجزاء سگ اعم از پوست، گوشت و موی آن نجس است
و هر چیز مرطوبی که به سگ برخورد کند؛ نجس می شود. ولی در حقیقت و واقع، آیا سگ
موجود پلید و بی خاصیتی است یا نه؟ نمی شود این را ادعا کرد. چون سگ مخلوق خداست.
سگ مثل خون، نجس العین است. خون فواید زیادی دارد و بدون خون هیچ موجود زنده ای
دوام نمی آورد؛ ولی نجس است. نجاست سگ ربطی به وفاداری و یا بی گناهی آن ندارد.
همانطور که نجاست بول، مدفوع و خون، ربطی به انسانیت انسان ندارد. انسانیتش محترم
و عزیز، ولی خون و بول و مدفوعش نجس.
نگهداری
سگ در خانه
مساله نجس بودن سگ، غیر از حرمت نگهداری از آن است
. نگهداری از سگ برای کسانی که استفاده عقلایی از آن ندارند، کراهت شدید دارد؛ و
در روایات، امری ناپسند دانسته شده است. (۷) بنابراین نگهداری سگ برای نگهبانی و
شکار، و سگی که امروزه مورد استفاده پلیس و نیروهای امداد می باشد، مکروه نیست.
(البته این به معنای عدم نجاست این سگ ها نمی باشد.)
در
بعضی از روایات آمده است که خانه ای که در آن سگ است، ملائکه وارد نمی شوند. این
کراهت سبب می شود که حتی نماز خواندن در چنین خانه ای مکروه باشد.(۸)
اگر مفید بودن و وفادار بودن سگ برای حکم به طهارتش کافی باشد، پس خون که حیات انسان با کمبود آن در خطر میافتد، نباید نجس باشد؟ آیا کسی در فواید و نیاز انسان به خون و همچنین در نجس بودن آن شک دارد؟ آیا به بهانه اینکه انسان اشرف مخلوقات هست، میتوان نجاست خون او را انکار کرد؟
از
مجموع روایات استفاده می شود که نگهداری سگهای مفید مثل سگ نگهبان، با وجود اینکه
کراهت ندارد،(۹) امّا و خانهای جداگانه برای سگ ساخته شود.
و
اگر در برخی روایات از نگهداری سگ های مفید هم نهی شده، در صورتی است که محل زندگی
او جدا نباشد. اما نگهداری سگ های دیگر ـ غیر از سگ شکاری و سگ نگهبان و هر سگی که
برای کارهای عقلایی بکار گرفته می شود ـ کراهت داشته و ناپسند است.
حقوق
سگ به عنوان یک حیوان
اسلام دین تعادل و میانه روی است. این اعتدال و
میانه روی را به وضوح می توان در دستورات اسلامی مشاهده کرد. هرچند در اسلام، سگ
حیوانی نجس است، امّا این سبب نشده تا حقوق او به عنوان یک حیوان، نقض شود. رعایت
حقوق سگ به این نیست که به آن دست بزنی ، و او را مونس و هم بازی خود قرار دهی!
بلکه با رسیدگی به آب و غذایش و آزار نرساندن به او، حقوقش را رعایت کرده ای.
در
کتب فقهی آمده است: اگر شخصی، به مقدار وضو گرفتن آب داشته باشد، و بترسد که اگر
با آن وضو بگیرد، دچار تشنگی شود، بر او واجب است که تیمم کند و آب را برای نوشیدن
نگه دارد. صاحب جواهر(قدّس سرّه)، پس از نقل این فتوا می نویسد: «وکذا الحیوان اذا
کان کذلک وان کان کلبا»(۱۰) (اگر از تشنگی حیوانی نیز بترسد، حکم همین است، گرچه
آن حیوان، سگ باشد.)
در
بعضی از روایات از اذیت و آزار سگ منع شده، در دسته ای دیگر به اطعام و سیراب
کردن سگ توجه شده است. علاوه بر این روایاتی هستند که قاتل سگ را ملزم به پرداخت
دیه میکند. از این روایات نیز شاید بتوان حق و حقوقی برای سگ در اسلام ثابت کرد.
هرچند عدهای می گویند: روایات دیه سگ، حقی را برای این حیوان ثابت نکرده بلکه
تنها خسارت مالی صاحبش را جبران میکند،(۱۱) امّا با در نظر گرفتن همه روایات،
خلاف این مطلب ثابت می شود چرا که دیه انسان را نیز به ولیّ او می پردازند امّا
این سبب نمی شود خود آن شخص ارزش و قدری نداشته باشد. پس وقتی در دین اسلام برای
سگ دیه قرار داده می شود، می توان نتیجه گرفت که به این حیوان، ارزش و بهایی داده
شده است و پرداخت دیه به صاحب آن جبرانگر همین بهاء و ارزش فوت شده است.
پی نوشت:
۱- کنز العمال فی سنن الأقوال
والأفعال، علاء الدین علی بن حسام الدین المتقی الهندی البرهان فوری، المحقق :
بکری حیانی - صفوة السقا، ج۱ ،ص ۳۹۱ح ۱۱۲۵.
۲- تفسیر نور، محسن قرائتی، ج۵،
ص۱۵۰، نکته ها/سوره کهف، آیه ۱۸/ تفسیر نمونه، مکارم شیرازی ناصر، ج۱۲، ص۳۷۰،
تفسیر: موقعیت دقیق اصحاب کهف./ سوره اعراف، آیه ۱۷۶./ تفسیر نمونه، مکارم شیرازی
ناصر، ج۷، ص۱۴، دانشمندی که در خدمت فراعنه در آید. / سوره مائده، آیه ۴.
۳- عدد رکعات نماز ـ دو رکعت صبح،
چهار رکعت ظهر، چهار رکعت عصر، سه رکعت مغرب و چهار رکعت عشاء ـ در قرآن ذکر نشده
است، با اینکه از مسلمات بوده و اختلافی در آن نیست.
۴- نحل/۴۴.
۵- حشر/۷.
۶- وسائل الشیعة ج۱ ص۲۲۵.
۷- معارف و معاریف، سید مصطفی
حسینی دشتی، واژه سگ.
۸- بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۵۳. ـ
توضیح المسائل مراجع، ج۱، مسئله ۱۰۵.
۹- مفتاح الکرامة ۸/۸۵ ـ کتاب
المکاسب ۱/ ۱۹۷ ـ جواهر الکلام ۲۲/۱۳۸.
۱۰- جواهرالکلام
، ج۵/ ص۱۱۴.
۱۱- انصاری،
شیخ مرتضی، کتاب المکاسب، انتشارات علامه، ص ۷، دو سطر به آخر.
منبع:تبیان
پیام های قرآن کریم
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (الحجرات/1) ؛ قطعا مؤمنین برادر یکدیگرند
فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ (المآئده/48) ؛ در کارهای خیر از همدیگر سبقت و پیشی بگیرید
وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا (بقره/83 ) ؛ با مردم نیکو سخن بگوئید
وَ أَوْفُوا بالْعَهْدِ (اسراء/34) ؛به عهد و پیمان خود وفا کنید
اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى (المائده/8) ؛ عدالت پیشه کنید که آن به تقوی نزدیکتر است
الا بذکر الله تطمئن القلوب (رعد/2) ؛ آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرام و مطمئن می گردد
فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ (ص/26) ؛ بین مردم به حق حکم و قضاوت کن
إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ (محمد/7) ؛ اگر (دین) خدا را یاری کنید او هم شما را یاری می کند
وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى (المآئده/2) ؛در (کارهای ) نیک و تقوا با یکدیگر همکاری کنید
وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ با زنان به نیکی و شایستگی معاشرت کنید
وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً (الانبیاء/35) ؛ با خیر و شر شما را آزمایش می کنیم
إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ (هود/114) ؛ قطعا نیکیها بدی ها را از بین می برند
وَ عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ (النساء/19) ؛ با زنان به نیکی و شایستگی معاشرت کنید
إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ (الحجرات/12) ؛ قطعا بعضی از گمانها گناه است
وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (الهمزه/1) ؛ وای بر هر عیب جوی هرزه زبان
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لأزِیدَنَّکُمْ (ابراهیم/7 ) ؛ اگر شکرگزار نعمتها بودید (نعمتهایم را) افزون خواهم نمود
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ (الحجرات/13) ؛ همانا گرامی ترین شما در نزد خدا با تقواترین شماست
وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ (بقره/191) ؛ فتنه انگیزی از کشتار سخت تر (و بدتر) است
وَلا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ (البقره/237) ؛ فضل و نیکی به یکدیگر را از یاد نبرید
وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ (الشوری/ 38) ؛ (مؤمنین) کارشان با مشورت یکدیگر انجام می گیرد
وَوَصَّیْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا ما انسان را به احسان به پدر و مادر سفارش کردیم
أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ (النساء/82) ؛ پس چرا در قرآن تدبر و اندیشه نمی کنند؟
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (المائده/13) ؛ قطعا خداوند نیکو کاران را دوست می دارد
وَ وَصَّیْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا (الاحقاف/15) ؛ ما انسان را به احسان به پدر و مادر سفارش کردیم
إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ (الاسراء/53) ؛ همانا شیطان بین انسانها دشمنی و فساد ایجاد می کند
وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ (الحج/28) ؛ وافراد درمانده و فقیر را اطعام کنید
وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (الحج/30) ؛ از گفتار باطل و نا حق دوری کنید
فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ (هود/112) ؛ همانگونه که مامور شدی (دستور رسیده تورا) پایداری و استقامت کن
فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ (العنکبوت/17) ؛ فقط روزی را در نزد خدا(از جانب او) بجوئید
مَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ (الروم/44) ؛ هرکس کافر شود کفرش به ضرر خود اوست
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ (الروم/6 ) ، صبر کن که وعده خداوند حق است
إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان/13) ؛ قطعا شرک به خدا ستم بسیار بزرگی است
أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ (الزمر/36) ؛ مگر خدا کفایت گر بنده خود نیست ؟
وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی قُلُوبِکُمْ گفتار درست و محکم و استوار بگوئید
إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ (لقمان/16) ؛ قطعا خداوند بسیار لطیف و آگاه است
وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ (لقمان/34) ؛ خداست که باران رحمت را نازل می کند
وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ (الاحزاب/37) ؛ خداوند سزاوارتر و مستحق تر است که از او بترسی
وَ کَفَى بِاللَّهِ حَسِیبًا (الاحزاب/39) ؛ و خدا براى حسابرسى کفایت مىکند
وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی قُلُوبِکُمْ (الاحزاب /51) ؛ خداوند هر آنچه در قلب ها ی شما است را می داند .
أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ (البقرة/267) ؛ از چیزهاى پاکیزهاى که به دست آوردهاید،انفاق کنید،
هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ (فاطر/3) ؛ آیا آفریننده ای غیر از خدا هم هست؟
پیام های قرآن کریم
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (الحجرات/1) ؛ قطعا مؤمنین برادر یکدیگرند
فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ (المآئده/48) ؛ در کارهای خیر از همدیگر سبقت و پیشی بگیرید
وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا (بقره/83 ) ؛ با مردم نیکو سخن بگوئید
وَ أَوْفُوا بالْعَهْدِ (اسراء/34) ؛به عهد و پیمان خود وفا کنید
اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى (المائده/8) ؛ عدالت پیشه کنید که آن به تقوی نزدیکتر است
الا بذکر الله تطمئن القلوب (رعد/2) ؛ آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرام و مطمئن می گردد
فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ (ص/26) ؛ بین مردم به حق حکم و قضاوت کن
إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ (محمد/7) ؛ اگر (دین) خدا را یاری کنید او هم شما را یاری می کند
وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى (المآئده/2) ؛در (کارهای ) نیک و تقوا با یکدیگر همکاری کنید
وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ با زنان به نیکی و شایستگی معاشرت کنید
وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً (الانبیاء/35) ؛ با خیر و شر شما را آزمایش می کنیم
إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ (هود/114) ؛ قطعا نیکیها بدی ها را از بین می برند
وَ عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ (النساء/19) ؛ با زنان به نیکی و شایستگی معاشرت کنید
إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ (الحجرات/12) ؛ قطعا بعضی از گمانها گناه است
وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (الهمزه/1) ؛ وای بر هر عیب جوی هرزه زبان
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لأزِیدَنَّکُمْ (ابراهیم/7 ) ؛ اگر شکرگزار نعمتها بودید (نعمتهایم را) افزون خواهم نمود
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ (الحجرات/13) ؛ همانا گرامی ترین شما در نزد خدا با تقواترین شماست
وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ (بقره/191) ؛ فتنه انگیزی از کشتار سخت تر (و بدتر) است
وَلا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ (البقره/237) ؛ فضل و نیکی به یکدیگر را از یاد نبرید
وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ (الشوری/ 38) ؛ (مؤمنین) کارشان با مشورت یکدیگر انجام می گیرد
وَوَصَّیْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا ما انسان را به احسان به پدر و مادر سفارش کردیم
أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ (النساء/82) ؛ پس چرا در قرآن تدبر و اندیشه نمی کنند؟
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (المائده/13) ؛ قطعا خداوند نیکو کاران را دوست می دارد
وَ وَصَّیْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا (الاحقاف/15) ؛ ما انسان را به احسان به پدر و مادر سفارش کردیم
إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ (الاسراء/53) ؛ همانا شیطان بین انسانها دشمنی و فساد ایجاد می کند
وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ (الحج/28) ؛ وافراد درمانده و فقیر را اطعام کنید
وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (الحج/30) ؛ از گفتار باطل و نا حق دوری کنید
فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ (هود/112) ؛ همانگونه که مامور شدی (دستور رسیده تورا) پایداری و استقامت کن
فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ (العنکبوت/17) ؛ فقط روزی را در نزد خدا(از جانب او) بجوئید
مَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ (الروم/44) ؛ هرکس کافر شود کفرش به ضرر خود اوست
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ (الروم/6 ) ، صبر کن که وعده خداوند حق است
إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان/13) ؛ قطعا شرک به خدا ستم بسیار بزرگی است
أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ (الزمر/36) ؛ مگر خدا کفایت گر بنده خود نیست ؟
وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی قُلُوبِکُمْ گفتار درست و محکم و استوار بگوئید
إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ (لقمان/16) ؛ قطعا خداوند بسیار لطیف و آگاه است
وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ (لقمان/34) ؛ خداست که باران رحمت را نازل می کند
وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ (الاحزاب/37) ؛ خداوند سزاوارتر و مستحق تر است که از او بترسی
وَ کَفَى بِاللَّهِ حَسِیبًا (الاحزاب/39) ؛ و خدا براى حسابرسى کفایت مىکند
وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی قُلُوبِکُمْ (الاحزاب /51) ؛ خداوند هر آنچه در قلب ها ی شما است را می داند .
أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ (البقرة/267) ؛ از چیزهاى پاکیزهاى که به دست آوردهاید،انفاق کنید،
هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ (فاطر/3) ؛ آیا آفریننده ای غیر از خدا هم هست؟
اوصاف و اصناف شیعیان از نگاه امام صادق
آن حضرت در یک جا میفرماید: «الشّیعَةُ ثَلاثَةُ أصْنافٍ؛ صِنْفٌ یتَزَینونَ بِنا وِصِنْفٌ یسْتَأکَلُونَ بِنا وَصِنْفٌ مِنّا وَإلَینا، یأمَنُون بِأمْنِنا ویخافُونَ بِخَوْفِنا وَلَیسوا بِالبُذُرِ المُذَیعینَ وَلا بالْجُفاةِ الْمُرائینَ، إنْ غابُوا لم یفْقَدُوا وَإنْ شَهِدُوا لَمْ یؤبَه بِهِمْ أولئکَ مَصابیحُ الهُدی،
شیعه سه دستهاند؛ گروهی به وسیله ما زینت مییابند و ما را وسیله عزت و آبروی خویش قرار میدهند و گروهی به وسیله ما میخورند و ما را وسیله درآمد زندگی دنیایی خویش قرار میدهند و گروهی از ما و به سوی ما هستند، با امنیت ما آرامش مییابند و با ترس ما ترسانند، بذرهای کاشته شده اسرار را پخش نمیکنند و در برابر جفاکاران خودنمایی ندارند، اگر پنهان باشند کسی سراغ آنها را نمیگیرد و اگر آشکار باشند به آنها اعتنا نمیشود یعنی شهرت گریز و بینام و نشانند. آنها چراغهای هدایتند»
ایشان در جای دیگر فرمودند: «شیعه سه گروهند: دوستدار عمیق اهل بیت، پس او از ماست، و گروهی که به وسیله ما زینت مییابند و ما نیز زینتیم برای کسی که به وسیله ما زینت یابد. و گروهی که به وسیله ما از مردم میخورد و ما را وسیله درآمد زندگی خود قرار میدهد. و کسی که به وسیله ما امرار معاش کند، فقیر میشود.
حضرت صادق علیه السلام در روایتی خطاب به پسرنعمان میفرمایند:ای پسر نعمان! ما خاندانی هستیم که همواره شیطان در میان ما فردی نفوذی داخل میکند که نه از ماست و نه از اهل بیت ما، پس وقتی شیطان او را پرآوازه ساخت به طوری که مورد توجه مردم قرار گرفت، به او فرمان میدهد که بر ما دروغ بندد. و وقتی که رفت، نفوذی دیگر میآید.
اوصاف شیعیان
زینت ما باشید نه باعث ملامت
معروف است که میگویند «الناسُ عَلی دینِ مُلوکِهم» و رعیت همیشه رنگ و بوی شاهان و رهبران خود را دارا بودهاند، شیعه نیز باید چنین باشد و رنگ و بوی امامان خویش را دارا باشند؛ به گونهای که هر کس آنها را مشاهده کند، بر امامان و مربیان آنها تحسین گوید. امام صادق علیه السلام فرمود:»ای گروه شیعه! زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما، با مردم نیکو سخن بگویید، و زبانتان را حفظ کنید و آن را از زیاده روی و زشت گویی بازدارید.»
ابی اُسامة بن زید میگوید: امام صادق (ع) فرمود: سلام مرا به هر کس که پیرو ماست و به گفتههای ما گوش میکند، ابلاغ کن و از طرف من بگو: «من شما را به تقوای الهی و پرهیزکاری در دینتان، و تلاش و کوشش در راه خدا، و راستگویی و امانت داری، و سجدههای طولانی و نیکو همسایه داری و... سفارش میکنم؛ زیرا هرگاه کسی از شما در دینش ورع داشته باشد و راست بگوید و امانت را رد کند و اخلاقش را با مردم نیکو گرداند، مردم میگویند: این «جعفری مذهب» است و این مرا شادمان میسازد و از بابت آن شادمان میشوم و میگویند: این است روش ادب و تربیت امام صادق علیه السلام، ولی اگر برخلاف این باشد، گرفتاری آن به من میرسد و گفته میشود که این هم اثر تربیتی امام صادق علیه السلام!!»
تقوا و پاک بودن
امام صادق علیه السلام فرمود: سزاوارترین مردم به ورع و دوری از حرام، آل محمد (ع) و شیعیان آنان هستند تا سایر مردم نیز به آنان تأسّی نمایند.
و در جای دیگر فرمود:» با رفتارتان دعوت کننده دیگران باشید تا آنان از شما پرهیزکاری و تلاش و نماز و نیکی بینند، که این بیشتر دیگران را دعوت میکند. «شیعه باید منشأ خیرات و خوبیها باشد؛ به همین جهت حضرت جعفر بن محمد علیهماالسلام میفرماید: «شیعَتُنا أهْلُ الهُدی وأهْلُ التُّقی وأهْلُ الخَیرِ وَأهْلُ الایمانِ وَأهْلُ الْفَتْحِ وَالظَّفر؛ شیعه ما اهل هدایت و اهل تقوی و اهل نیکی و اهل ایمان و اهل پیروزی و موفقیتاند.»
حفظ نماز و اسرار و مواسات
امام صادق علیه السلام در باره این خصلت شیعه فرمود: شیعیان ما را در سه (وقت) امتحان کنید؛ در وقت نماز که چگونه بر آن محافظت میکنند، در نزد اسرار آنها که چگونه آن را از دشمنان ما حفظ میکنند و در نزد اموالشان که چگونه با آن با برادران خویش همدردی میکنند.
راستی انسان وقتی سفارشات امامان شیعه را در مورد نماز و غیر آن میبیند، احساس غرور و سربلندی میکند؛ ولی وقتی رفتار بعضی از شیعیان را نسبت به نماز و... میبیند، احساس شرمندگی و خجلت میکند.
عفت دامن و شکم
حضرت صادق علیه السلام در این زمینه فرمود:» همانا شیعه علی کسی است که عفت شکم و دامن دارد، تلاشش زیاد، و عملش برای خدا باشد، و امید ثواب از او داشته باشد و از عقابش بترسد. پس اگر چنین افرادی را دیدی آنها شیعیان جعفر (امام صادق علیه السلام) میباشند.»
در روایت دیگر فرمود: به خدا سوگند شیعه علی نیست مگر کسی که عفت شکم دارد.
همرنگی با امامان علیهم السلام
از آثار مهم محبت این است که محبّ تلاش میکند همرنگ با محبوب گردد. هر محبی تلاش میکند با پیروی از گفتار و رفتار محبوب، دل او را به دست آورد. و شیعه که ادعای محبت اهل بیت علیهم السلام را دارد، و سنگ آنها را به حق به سینه میزند، باید نهایت تلاش خویش را در همرنگی و اطاعت از آنها به کار برد.
همدردی با دیگران
برخی افراد در بعضی از عبادات مثل نماز و دعا نمره قابل قبولی دارند، ولی در مسائل مالی و انفاق به دیگران، رفت و آمد و... نقص دارند. این افراد قطعا بدانند که در شیعه بودن آنان نقص است. شیعه مانند امامان خود اهل انفاق و همدردی با دیگران است، امام صادق علیه السلام در این زمینه میفرماید: «ای پسر جُندب! به راستی شیعیان ما با ویژگیهایی شناخته میشوند: با بذل و بخشش به برادران و با گزاردن پنجاه رکعت نماز «واجب و مستحب» در شبانه روز؛ شیعیان ما چون سگ زوزه نمیکشند، و چون کلاغ طمع کار نباشند، با دشمن ما همجوار و همراه نشوند، درخواست کمک از کسی که کینه ما را در دل دارد نکنند، گرچه از گرسنگی بمیرند.
اوصاف راستین شیعه بیش از آن است که در این مجال بگنجد. آنچه بیان شد، مهمترین اوصاف و ویژگیهای شیعیان بود جامعه امروزی تشیع با خواسته امامان و آنچه از اوصاف شیعیان در کلام آن امامان بزرگوار مخصوصا رییس مکتب جعفری، حضرت صادق علیه السلام آمده است، فاصله زیادی دارد.
منابع و پی نوشتها:
۱. اصول کافی، ج۲، ص ۷۴، ح۳.
۲. محسن فیض کاشانی، المحجّة البیضاء، ج۴، ص۳۵۶.
۳. صدوق، خصال، ص ۱۰۳، ح۶۱؛ منتخب میزان الحکمة، ص ۲۸۶، روایت۳۴۳۳.
۴. تحف العقول، انتشارات آل علی علیهم السلام، ص۵۵۴.
۵. امالی صدوق، ص ۳۲۷، ح۱۷؛ مشکوة الانوار، ص ۱۷۳؛ منتخب میزان الحکمة، ص۲۳۹.
۶. حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج ۸، ص۳۸۹، ح۲.
۷. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۶۴۳.
۸. اصول کافی، ج۲، ص۷۸، ح۱۴؛ سفینة البحار، ج۲، ص۶۴۳.
۹. الکافی، ج۲، ص۲۳۳؛ المحجّة البیضاء، ج۴، ص۳۵۳.
۱۰. بحار الانوار، ج ۸۳، ص۲۲؛ جامع احادیث شیعه، ج۴، ص۵۸.
۱۱. الکافی، ج۲، ص۲۳۳، ح۹.
۱۲. صدوق، صفات الشیعة، ص۴۹.
۱۳. حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۱۹۶؛ بحار الانوار، ج۶۸، ص۱۶۴.
۱۴. همان، ح۱۳، وج۲، ص۸۰، ح۷۶؛ منتخب میزان الحکمة، ص۲۸۵.
۱۵. صفات الشیعة، ص۴۵.
۱۶. تحف العقول، ص۵۴۰.
۱۷. الکافی، ج۲، ص۱۷۳، ح۱۰؛ منتخب میزان الحکمة، ص ۲۸۶.
۱۸. برای آگاهی بیشتر به منابع ویژه؛ مثل کتاب صفات الشیعة، تألیف شیخ صدوق، با تحقیق مؤسّسة الامام المهدی علیه السلام؛ أهل البیت فی الکتاب والسنّة، تألیف محمدی الری شهری، نشر دارالحدیث؛ بحار الانوار، ج۶۸، باب ۱۹، «صفات الشیعة»، و میزان الحکمة، واژه شیعه مراجعه شود.
راه های تقویت اعتماد به نفس
1. نقاط ضعف خود را تقویت کنید.
2. سعی کنید استعدادهاو توانایی های خود را هرچه بیشتر افزایش دهید.
3. خیلی خودتان را با دیگران مقایسه نکنید .
4. هرگاه فکر منفی میخواهد ذهنتان را به خود مشغول کند با وارد کردن فکر مثبت آن را از مغزتان دور کنید .
5. مسایل وموانع را در ذهنتان بزرگ نکنید وهر مانعی را کوچک وبی ارزش بشمارید .
6. خود را به ذات احدیت، خداوند تبارک وتعالی بسپارید وبه خود مغرور نشوید .
7. روزی چند بار این جمله را به خودتان تلقین کنید : « من میتوانم به کمک خدایی که به من نیرو میبخشد به انجام هر کاری موفق شوم . »
8. به خود تلقین کنید تا خدا با شماست شکست نمی خورید .
9. از مشاوری صلاحیت دار کمک بگیرید .
10. تحت تاثیر اعمال و موفقیتهای اطرافیان قرار نگیرید وسعی نکنید از آنها تقلید کنید. شما نیز توانایی های دارید که شاید دیگران نداشته باشند.
11. طبق فرمایش پیامبر اعظم (ص ) که میفرمایند : « مردم معادنی از طلا ونقره میباشند. » تو نیز دارای گنجی عظیم هستی که با ید در وهله اول آن را کشف کنی ومطابق برنامه ای هدفمند با تلاش و کوشش گام برداری مطمئن باش که میتوانی چرا که خواستن توانستن است .
12. بدان که هیچ گنجی بدون زحمت به دست نمی آید.بنا بر این با صبر و حوصله با مشکلات دست و پنجه نرم کن .که به فرموده قرآن کریم : همانا با هر سختی آسانی است .
13. ترس را کناری بگذار ، شجاع ومقاوم باش .
14. اگر در زندگی شکست خوردی نا امید مشو بلکه از آن درس بگیر زیرا شکست تنها عاملی نیرو بخش است نه باز دارنده.
15. سعی کن ا رتباط با خدا را در سر لوحه کارهایت قرار دهی واز خواندن نماز غفلت نورزی .زیرا به فرمایش قرآن : [ تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد. ]
16. بدان که همه انسانها دارای توانایی های خاص خودشان هستند این خود انسان است که به خودش ارزش می دهد.
17. به دیگرا ن نیکی کن بویژه به پدر ومادرت که حق بسیاری بر گردنت دارند .
18. به مطالعه کتابهای سودمند بپرداز وقدر فرصتها را بدان واز لحظه لحظه زندگی به نحو احسن استفاده کن .
19. بدان که هیچوقت دیر نیست تو از همین الان میتوانی برای رسیدن به قله های سعادت قاطعانه تصمیم بگیری .
20. از دستاورد های خود در یک زمینه مشخص خوشحال وراضی باشید . بخندید حتی به روی مشکلات وهرگز خسته نشوید.

آش بی بی سه شنبه و نَقل آش
یکی از سنت هایی که درخراسان جنوبی -بیرجند - روستای تخته جان هنوز هم برگزار میشود پختن آشی مخصوصی است به نام آش بی بی سه شنبه. صاحب مجلس به نیتی که دارد آن را بر پا میکند در این مجلس فقط زنان حضور دارند و از این آش تناول میکنند روضه ای توسط خانمی که روضه خوان است خوانده میشود و در پایان این آش تقسیم می شود که آن را به اجمال بیان میکنم
مواد لازم آش بی بی سه شنبه:
1- آرد الک شده که به صورت رشته در می آورند (به ازای هر نفر 200گرم)
2- نخود(به ازای هر نفر 100گرم) [بهتر است قبلاً جداگانه پخته و سپس اضافه شود یا اینکه شب نخودها را خیس نموده و اضافه نمایند]
3- سیب زمینی (کوچک) [بهتر است جداگانه پخت شود و با همان پوست به آش اضافه شود حدوداً نیم ساعت بعد از بار گذاشتن آش]
4- ادویه جات (فلفل، زرد چوبه ، نمک)
5- روغن
6- پیاز سرخ شده
7- سیر [بهتر است سرخ شود وبعد ازاینکه آش خوب پخته شد به
آن اضافه شود]سیر طعم آش را دو چندان میکند
طرز پخت آش بی بی سه شنبه :
آب را داخل دیگ ریخته و به جوش می آورند آنگاه رشته های الک شده آرد گندم رااضافه می نمایند و در این زمان باید مرتب با کفگیر آن راهم بزنند که اکثرا ً به نیت هایی که در دل دارند در این کار سبقت میگیرند. البته این کار به خاطر این است که نسوزدیا ته نگیرد و بعد از هر یکربع یکربع آب داغ اضافه نموده تا رقیق شود و باز هم در این هنگام بایدآن را هم بزنند تا رشته ها خوب پخته شود ضمناً زرد چوبه را در همین زمان اضافه نموده تا خوب رنگ بگیرد سپس سایر موادی که دربالا نام برده شد اضافه نموده و باز هم آن را هم میزنند. وقتی که پخته شد شعله اش را کم میکنند و برای صرف کردن غذا آماده می شوند. ضمناً نانمخصوص محلی به نام «کماج» نیز در تابه های مخصوص پخته میشود که به میهمانان داده می شود.
چگونگی مراسم بر پایی آش بی بی سه شنبه
این آش به نام سه بی بی از حوران بهشتی به نام های 1- بی بی حور 2- بی بی نور 3- بی بی نجات بر پا میگرددو از آن جهت که در روز سه شنبه است به نام بی بی سه شنبه معروف شده است. خانواده ای که نیت کرده است آش را بپزد یعنی خانم آن خانه [نیت ممکن است به خاطر سلامتی مسافر ، یا هر نیت دیگری بر پا گردد. ] در شب سه شنبه به همراه چند زن از منزل بیرون رفته یک سینی که روی آن قران ، آینه ، سرمه دان ، گلاب و شیرینی است به همراه یک کیسه یا انبانی که برای جمع آوری مواد لازم برای آش است برداشته وباید به منازلی مراجعه کنند که در آن خانه دختری به نام فاطمه داشته باشند و هفت منزل را به همین صورت رفته ودر بدو ورود با اجازه صاحبخانه و یا الله گفتن و به طور ناشناس میگویند : بدهید به نام فاطمه فردا آش بی بی سه شنبه داریم صاحب منزل می گوید قربان نام فاطمه منم کنیز فاطمه ،بفر مایید ؛کسی که با این زنان روبرو می شود باید دختر یا خانم آن خانه باشد و پسر یا مرد خانه نباید آنها را ببیند یاچشمش حتی به آن سینی که همراه دارند نباید بیفتد. صاحب آن خانه موادی از قبیل نخود ، ادویه جات ، یا هم پول به نیتی که دارد می دهد و سپس آنها را بدرقه می کند خانه های دیگر را نیز به همین صورت می روند و به منزل مراجعت میکنند وسینی را به اتاقی برده در آنجا سفره ای پهن میکنند و آرد را الک کرده ودر کنار آن سفره قرآن را باز کرده و یک چراغ نیز روشن نموده و بعد از چیدن سفره دو رکعت نماز حاجت به جا می آورند و درب اتاق را تا صبح می بندند و کسی را بویژه جنس مذکری را به اتاق را ه نمی دهند معتقدند که نبایدچشم مذکری به ان چراغها بیفتد صبح علی الطلوع در اتاق را باز کرده و معتقدند که حوران بهشتی بر این سفره نظر کرده و قران خوانده و رفته اند. بعد ازاین مقدمات یکی
بعنوان دعوت کننده ، اهالی محل را دعوت نموده برای صرف آش { فقط خانم ها را دعوت میکنند }در هنگام دعوت کردن شخص دعوت کننده می گوید : بفر مایید خانه .... پای واقعه دعوت شونده می گوید خدا قبول کند به هر نیتی که دارید. حاجت روا باشید. وقتی همه جمع شدند آخوند زنی که به مجلس خبر شده بلند شده و روی صندلی می نشیند و نقل آش را می خواند. در هنگام نقل آش یک دختری که نامش فاطمه است دو کاسه بر می دارد یکی خالی و دیگری پر از آش ودر جلوی خود قرار می دهد و با یک قاشق آش را به کاسه خالی می ریزد و در دلش می گوید بله { هر بار که یک قاشق می ریزد در دلش می گوید بله } این دختر مکلف نباید باشد. پیش از نقل آش چراغ روشن میکنند این چراغ ها به این صورت است که تعدادی چوب به اندازه 30 سانتیمتر تهیه نموده و در بالای هریک از چوبها پنبه آغشته به روغن می پیچند و در روی یک سینی که کف آن را پر گِل کرده اند فرو برده و آنگاه آنها را روشن می نمایند. این سینی باید در وسط مجلس قرار گیرد. بعد از نقل آش حاضران در مجلس را شیرینی نیز می دهند که با خود به خانه می برند «به عنوان تبرک»خانم روضه خوان روضه را در این اثنا می خواند ودر پایان دعا می کند و همه آمین میگویند. سپس هنگام خوردن آش فرا میرسد سفره پهن می شود به حاضرا ن از نانی که در تابه ها پخته شده به نام کماج به طور مساوی تقسیم میگردد یکی بر سر حاضران گلاب می پاشد و به هر کدام یک قاشق شکر و یک قاشق نمک نیز به عنوان تبرک می دهند. بعد از صرف غذا مجلس را باذکر فاتحه ای به اتمام می رسانند. کسانی که دوست داشته باشند هنگام عصر به مزاری که در روستا می باشد رفته و آنجا نیز چراغ روشن کرده و آجیل و چناچه ماست داشته باشند به همراه می برند و دو رکعت نماز حاجت به جا آورده و سپس به نیتی که دارند چیزهای خوردنی که به همرا ه آورده به دیگران یادر بین راه مزار تقسیم میکنند.
نقل آش
نقل نموده اند که در ولایت شیراز حاجی صالح نامی بود. و دختری داشت که از مادر یتیم شده بود بسیار عاقل و دانا و صاحب حسن و جمال و کمال و بی نظیر که بر یتیمی و پریشانی خود گریه میکرد و می گفت :
فلک را از ازل بیداد دادند یتیمان را دل ناشاد دادند
یتیمی داد و بیداد از یتیمی نباشد یک دل شاد از یتیمی
الهی طفل بی مادر نگردد ذلیل و خوار و هم مظطر نگردد
حاجی صالح را همسایه ای بود بیوه و مکّاره و هر صبح و شام پی دلداری دختر آمد و شد می کرد و به شیوه محبت و نوازش کم کم توانست او را فریب بدهد و گفت ای نازنین سالهاست که من مهر پدرت را در دل جا کرده ام اگر تو پدرت را به خواستنی من رضا کنی من مادرانه تو را خدمت کنم. القصه دختر چون پدر خود را به نکاح آن حیله گر راضی نمود و چون آن مکاره به مراد دل رسید با دختر بنای تعدی و ظلم پیش کشید هر دقیقه به نوعی اورا اذیت و آزار می نمود آخر الامر روی بستر خود ، خود را به ناخوشی و ضعف و غش بر ساخت و هر ناله و آهی که می کرد می گفت : ای داد و بیداد از بد قدومی وسر خوری این یتیم که مرا ازشادی عمر محروم ساخت و نیز همسایگان و اقارب خود را گفته بودکه هر کدام به عیادت من
می آیید به شوهرم بگویید که دخترت بدبخت است سعادت و میمنتی ندارد و نگاه داشتن او در خانه باعث برهم زدن شادی است و تو باید اورا از خانه بیرون کنی چون دختر کردار آن مکاره را شنید از پدر ش قهر کرد و و از شهر بیرون آمد را ه ولایت غربت را در پیش گرفت روز راه رفت و شب به سر چشمه آبی و باغ و
بوستانی رسید داخل باغ شد از ظلمت شب و پریشانی و تنهایی بر خود می گریست و نمی خوابید و به خدا عرض میکرد که ای قادر متعال و ذو الجلال خدایا تا کی در بدری ؟ یا خانه امیدمرا بر بند یا قفل مهمات مرا بگشای ناگاه دید چهار زن نورانی راکه وارد آن باغ شدند و مادرانه آن دختر را نوازش کردند. دلداری دادند و گفتند ای دختر جان غم مخور واشک مریز که تو به مرتبه خوبی مرسی و از غم می رهی اما نذر کن که چون کار به مراد دل تو بشود به ختم اماج و کماجی اقدام نمایی و طرز ختم را نیز بدو تعلیم دادند دختر از اسم آن چهار زن پرسید گفتند : بی بی حور بی بی نور بی بی حیات و بی بی نجات و از نظر غایب شدند دختر حیران و پریشان بود که چه کند و به کجا برود ناگاه عبور شاهزاده ای به آن سر چشمه رسید که به شکار می رفت نگاه به باغ کرد دختری دید خوش صورت ، پری منظر،عاشق شده و آهی کشید و گفت:
ای نازنین دل آرا
جان برفت ایمان برفت روزگار از دست رفت
عاشقت گردیده ام صبر و قرار از دست رفت
پیش از این گر اختیاری داشتم ای جان من
چون تورا دیدم عنان اختیار از دست رفت
القصه آن شاهزاده دختر را با عزت و احترام به شهر آورد و او را از برای خودش عقد نمود شهر را آیینه بندی نمود و هفت شبانه روز به عیش و نوش و عشرت مشغول شدند که مردم شهر همه تعجب نمودند و هر دوی ایشان نیز شادی می کردند مادر شاهزاده نیز چون پسر را با عروسش در حجله دامادی می دید
شادی می کرد و خوشحال بود القصه چون دختر و شاهزاده به مراد دل رسیدند عروس به شاهزاده گفت مرا مرخص کن که به نذر خود عمل نمایم شاهزاده عروس خود را رخصت داد و خود از حجله بیرون رفت عروس کنیزان حرم را فاطمه اسم گذاشت و از ایشان آرد طلب کرد و شروع به طبخ آماج و کماج{ آرد را خمیر کرده و به صورت نان فطیر می پزند ومواد دیگری به آن اضافه میکنند که به آن کماج میگویند. مقداری از آرد را با روغن و کمی زعفران مخلوط میکنند و به صورت دانه های کوچک در می آورند که به آن آماج میگویند. } نمود مادر داماد که از سرِّکار با خبر نبود شاهزاده را گفت عجب عروسی آورده ای که در حسن و جمال نظیر ندارد ولی پیشه او و هنر او گدایی بوده است و با آماج و کماج پرورش یافته شاهزاده در غضب شد داخل مطبخ شد و قول مادر را به صدق دید دیگ را سرنگون کرد و طعام را پایمال نمود و
عروس را سیلی زد و با پسروزیر و پسر وکیل به عزم شکار از شهر بیرون رفت در بیابان گرفتار باد شدیدی شد گرد و غبار تیره حرکت کرد به نحوی که شاهزاده از رفقای خود عقب افتاد و تنها به شهر مراجعت نمود چون به شهر آمد مردم به استقبال شاهزاده بیرون آمدند پسر وزیر و وکیل را همراه وی ندیدند همهمه در شهر افتاد که شاهزاده تنها از شکار آمده و رفقای خود را کشته علامت آن اینکه خون از خورجین مچکید عسس ها آمدند خورجین را پالیدند دو سر بریده به شکل سر پسر وکیل و وزیر بود هرچند شاهزاده قسم میخورد که این هاهندوانه بوده است باورشان نمی شد آخر الامر پادشاه حکم به زندانش نمود مدتی که شاهزاده در زندان بود به خود افتاد که من که خطایی مرتکب نشدم که به زندان افتادم مگر انکه همان آماج و کماجی که پایمال کردم. پس به مادرش پیغام فرستاد که عروس مرا سلام برسان و بگو که مرا حلال کند و ختم آماج و کماجی رابر سر پا کند مادربه نزد عروسش رفت و معذرت خواهی کرد چادر مندرسی بر سر کرد و به در درب منزلی که نام فاطمه در آن بود رفت و آرد گدایی نمود و زنان را جمع کرد و به ختم آش
اقدام نمود همان لحظه پسر وزیر و وکیل به شهر آمدند و تمام مردم شهر باخبر شدند و شاهزاده از زندان نجات یافت خورجین را که نگاه کردند دیدند که دو عدد هندوانه فقط بوده است { قصه ما به سر رسید آشتون حاضر شد. ضمنا این داستانی بود عامیانه
تحقیق وپژوهش: علیرضا کمیلی سال 1370 تخته جان